باورهای غلط در مورد بازاریابی محتوایی

انتخاب بازاریابی محتوایی به عنوان یک استراتژی ارتباطی توسط برندها قطعا اتفاق خوبی است. محتوا کاری می‌کند که مخاطب از برند راضی باشد، چرا که بخشی از نیازش را مرتفع ساخته است. در حقیقت بازاریابی محتوایی نوعی سرمایه‌گذاری بلندمدت برای جلب توجه مشتریان بالقوه است تا در آینده ارتباط‌شان را برند بیشتر کرده و حتی وارد کلوب هواداران و وفاداران شوند. با این وجود، شخصا در برخورد با برخی از مدیران صنعت مشاهده می‌شود که باورهای غلطی در این باره وجود دارد که در ادامه برخی از این ابهامات و پاسخ‌های متناسب با آنها آورده شده است. بخوانید

این نیم‌فاصلۀ لعنتی!

درست‌نویسی که شاخ‌ودم ندارد. همین‌که طوری بنویسی که خواندن و فهم آن آسان باشد یعنی درست نوشته‌ای. همۀ این کتاب‌های کلفت و حماسی حوزۀ درست‌نویسی فقط یک پیام دارند: درست بنویسیم تا درست بخوانند. با این اوصاف، حتی شاید واژۀ «درست‌خوانی» نسبت به «درست‌نویسی» درست‌تر باشد. امروز قرار است در مورد شایع‌ترین مسالۀ درست‌نویسی صحبت کنیم: نیم‌فاصله.

شاخ در می‌آورم وقتی کسی اسمش را می‌گذارد «نویسنده» ولی ابتدایی‌ترین سطح ویراست را هم رعایت نمی‌کند. بعضی‌ها که اصلا نیم‌فاصله را نمی‌شناسند. برخی هم از من می‌پرسند که: حالا مثلا چه می‌شود اگر این نیم‌فاصلۀ لعنتی را بیخیال شویم؟ بخوانید

اصول بازاریابی محتوایی (قسمت اول)

بازاریابی محتوایی یعنی بازاریابی با استفاده از ابزار محتوا. این تعریف کمی سفت‌وسخت است و صدای شکسته شدن استخوان می‌دهد. تعریف‌های نرم و نازک‌تری هم وجود دارد، اما ترجیح می‌دهم حالا که قرار است در مورد اصول بازاریابی محتوایی صحبت کنیم کمی خودمان را سفت بگیریم تا در میانه‌های راه شل نشویم. مسیر بازاریابی محتوایی مثل جاده چالوس است، لذت‌بخش اما پرپیچ‌وخم. این اصول دوازده‌گانه را رعایت کنید تا اتفاق ناگواری برای شما و برندتان نیفتد. هیچ چیز بدتر از آن نیست که  گردنه‌ای بپیچد و شما نپیچید! بخوانید

آقای پرطرفدار! من طرفدار شما نیستم

سردر وبلاگ را نگاه کن! نوشته: «… از کار و زندگی‌اش می‌گوید». تا اینجا از کار گفتم. امروز می‌خواهم کمی هم از زندگیم بگویم. چند روز پیش اتفاقی افتاد که من را مجاب کرد تا دیدگاهم را این‌گونه لخت و بی‌تعارف به اشتراک بگذارم. من در میان انبوه پیام‌های تلگرام، صف دراز یک جشن امضا را دیدم؛ صفی برای یک نویسنده. و من احساس کردم باید رک و پوست‌کنده از عقیده‌ام بنویسم.

نوجوان که بودم دلم طرفداری می‌خواست. طرفداری کردن جز علائقم شده بود. بخوانید