شعار برند شیپور جنگ؛ کتابی که شعار نمی‌دهد!

حدود دو ماه پیش پیامکی که از انتشارات سیته دریافت کردم که کتاب جدیدش را اینگونه معرفی کرده بود: پنج تکنیک برای خلق یک شعار ماندگار؛ کتاب شعار برند شیپور جنگ منتشر شد.

اسم کتاب به شدت برایم جذاب بود و از طرفی وجود واژه «شعار» در عنوان کتاب نشان می‌داد که به کار من مرتبط است. همچنین به خاطر داشتم که کتاب چکش بصری از همین نویسنده (لورا ریس) برای من کتاب مفیدی بوده. در نتیجه با همین اطلاع‌رسانی کوتاه، متقاعد شدم تا با سیته تماس بگیرم و دو نسخه (یکی برای خودم و یکی برای کتابخانه علی بابا) سفارش بدهم. بخوانید

کتاب جایگاه سازی؛ نبردی در جنگل ارتباطات!

وقتی کسی برایم تعریف می‌کند که فلانی مشهور است یک سوال بزرگ در ذهنم شکل می‌گیرد: مشهور به چی؟ این موضوع در مورد برندها هم صدق می‌کند. وقتی تعداد زیادی از مخاطبان یک برند خاص را می‌شناسند و با آن ارتباط گرفته‌اند باید به این سوال پاسخ بدهیم که آن برند به چه چیزی مشهور شده است. این همان چیزیست که آل ریس و جک تراوت در کتاب جایگاه سازی به آن اشاره کرده‌اند. بخوانید

برسد به دست آقا/خانم تبلیغاتچی؛ در باب استخدام آژانس‌های تبلیغاتی

هر کسی که بیشتر از پنج دقیقه در یک آژانس تبلیغاتی کار کرده باشد می‌داند که نرخ استعفا در صنعت تبلیغات به طور عجیبی بالاست؛ به همین دلیل آژانس‌ها دائما در حال استخدام نیرو هستند و به جوامع تبلیغاتچی‌خیز(!) آگهی می‌دهند؛ و درست همینجاست که مشکل اصلی خودش را نشان می‌دهد؛ آگهی‌های استخدامی. بخوانید

کتاب «کافه وصال»: مصائب آقای مدیرعامل

پست مدیرعاملی ذاتا جذاب است. فارغ از اندازه سازمان، همه فکر می‌‍کنند که طبقات بالای ساختار سازمانی آب‌و‌هوای دلچسب‌تری دارد و خیلی‌ها دلشان می‌خواهد نوک این هرم باشند و برخورداری از اختیارات گسترده و منافع فراوان آن را تجربه کنند. اما این همه داستان نیست. من مدیرعامل نیستم اما از زبان چند مدیرعامل بزرگ شنیده‌ام که مسئولیت‌ها و مصائب این پست به حدی سخت و طاقت‌فرساست که همه علاقه‌مندان به رئیس‌بازی را فراری می‌دهد و تنها عاشقان به کار و تلاش در این پست باقی می‌مانند. اگر سودای مدیرعاملی را در سر می‌پرورانید پیشنهاد می‌کنم قبل از هر کاری کتاب «کافه وصال» را بخوانید. بخوانید

ارتباطات یکپارچه بازاریابی

یک آینه قدی را در نظر بگیرید که سقوط کرده و به تکه‌های ریز و درشت تبدیل شده. فرم و اندازه هر یک با دیگری فرق می‌کند اما همگی یک ویژگی مشترک دارند؛ آنها تصویر واحدی از صورت شما را نشان می‌دهند.
ارتباطات یکپارچه بازاریابی (integrated marketing communications) که هم قطاران آن را با نام IMC می‌شناسند داستان مشابهی با مثال فوق دارد. بخوانید