حرف اول

داستان از یک انتظار ساده شروع شد. من منتظر بودم تا بشنوم، اما «حرف­»ها شنیدنی نبود. نه اینکه بد باشند، نه! فقط به مذاق من خوش نمی­‌آمدند. لقمه‌­های خوبی بودند که دور سر پیچیده می‌شدند، و من این همه «پیچیدگی» را دوست نداشتم. معتقد بودم که طبیعت ما ساده‌تر از این «حرف»هاست. چند وقتی گذشت تا انتظارم تبدیل به ناامیدی شد، مثل انتظار برای یک دوست، وقتی می­‌فهمی نمی‌­آید.
خودم دست به کار شدم، تا حرف بزنمریال تا بنویسم همه آن چیزهایی را که از دهان دیگران نشنیدم. انتظار کشیدن را دوست ندارم، و صدالبته دوست ندارم کس دیگری منتظر بماند.
قرار است «حرفِ ربط» باشد، با تاکید بر بخش دوم! و احتمالا «نامربوط» نباشد. اینکه در مورد چه چیزهاییست و به کجا و چه کسی مربوط می­‌شود را در پست‌های بعدی می­‌گویم.
اینجا همه چیز ساده است و خالی از هر نوع پیچیدگی. ساده می‌نویسم، و با هویت خودم. به قول یکی از دوستان «پای همه حرف­‌هایم هم هستم».

محمدیوسف فراهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *